بی شک با فرا رسیدن فصل زمستان و بارش اولین برف، کهنه سربازان آلمانی، آنهایی که از جنگ جهانی دوم جان به سلامت برده اند، به یاد زمستان سرد سال1941، آن زمستان سخت و استپ های پوشیده از برف و بی انتهای سرزمین روسیه می افتند.

شاید خیلی از آنها در آن سال بی اختیار از خود می پرسیدند که ما در اینجا چه کار می کنیم؟ و اصلا چرا به روسیه حمله کردیم؟ البته اطلاعات عمومی در این زمینه در کشورمان نیز عموما ناقص است. گرچه مطالعه تاریخ در میان هموطنانمان جایگاهی ویژه دارد. اما بارها پیش آمده که وقتی در مورد علل شکست ارتش آلمان از روسها بحثی پیش می آید، همیشه یک جواب وجود دارد و آن اینکه: آلمانی ها کل اروپا را گرفته بودند و فقط در سرمای سیبری زمینگیر شدند و درجا شکست خوردند.

در صورتی که ما می دانیم ارتش آلمان در آخرین نقطه از پیشروی خود، که فاصله کمی هم از مسکو داشتند (7 کیلومتر). هنوز صدها کیلومتر از سرزمین سیبری فاصله داشتند و فقط در مقابل مسکو و با سربازان سیبیریایی دست و پنجه نرم کردند و در ضمن در آن سال نیز شکست نخوردند، بلکه 4 سال طول کشید تا ارتش آلمان شکست بخورد. البته در اینجا هدف ما مطالعه شکست آلمان از روسیه نیست بلکه می خواهیم کمی به عقب تر برگردیم، به آنجا که هنوز تهاجم لوفت وافه و ورماخت به روسیه آغاز نشده بود.

آیا با تهاجم به روسیه، هیتلر مرتکب اشتباه شد؟

اینک جواب دادن به این سوال مشکل است. آن هم با تبلیغات و نابود کردن مدارک و دلایل اصلی توسط متفقین. حال ممکن است برای خوانندگان عزیز این سوال پیش بیاید که چرا تهاجم به روسیه را انتخاب کردیم؟

در جواب باید گفت اولا: تهاجم ارتش آلمان به روسیه را بدین جهت انتخاب نمودیم زیرا تهاجم به روسیه یگانه تصمیمی بود که هیتلر تماما به تنهایی و به ابتکار خودش گرفت و الا وی در گذشته بارها در برابر رویدادها از خود واکنش نشان داد و در نهایت از آنها بهره برداری نیز نمود. مثلا در بهران چک و لهستان هم او و هم دیگران سهمی داشتند و یا حمله آلمان به نروژ او در برابر تحرکات مشترک انگلیس و فرانسه، واکنش نشان داد. اما در مورد تهاجم به روسیه پای این نوع مسائل در میان نبود.

تهاجم آلمان به روسیه بزرگترین حادثه جنگ جهانی دوم بود و از نظر مشخص شدن نتیجه جنگ جهانی دوم و همچنین مشخص شدن مشکل نهایی بین المللی بعد از جنگ، این تهاجم سرنوشت ساز بود. همچنین نکته مهمی را نباید از خاطر دور داشت و آن این است که ما هم اکنون نتیجه نهایی این تهاجم را می دانیم پس از این رو شاید تصمیم سرنوشت ساز هیتلر را اشتباهی محض تلقی کنیم. اما در آن زمان، یعنی تابستان 1941، شرایط، شواهد و قرائن گواهی بر چیز دیگری می دادند و تمام دوران با صلاحیت به عمل فکر می کردند.

متفقین پیشبینی کرده بودند که این نبرد در چند هفته و یا نهایتا ظرف چند ماه به پایان خواهد رسید. اداره اطلاعات انگلستان این مدت را 10 روز تعیین کرد. کریپس، سفیر انگلستان در مسکو اظهار داشت این جنگ یک ماه به درازا خواهد کشید. "دیل"، رئیس ستاد کل ارتش سلطنتی انگلستان، گمان می کرد روسها احتمالا شش هفته دوام می آورند و در آمریکا مشاوران نظامی روزولت به وی گفتند: آلمان دست کم در عرض یک ماه و یا حد اکثر سه ماه روسیه را از پا در خواهد آورد.

به هر حال برای آنکه بتوانیم بهتر از جریان مغزی آدولف هیتلر در ارتباط با این تهاجم مطلع شویم، نمی توانیم فقط از زمینه های نظامی مسئله را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم بلکه باید بپذیریم که شرح علل هیچ پیکاری به واقعیت نزدیک نیست، مگر اینکه با آگاهی از مقاصد، تصمیمات، منابع و تحرکات طرفین درگیر را به رشته تحریر درآورد.

البته این نکته را نیز مد نظر قرار دهیم که طبق مدارک و شواهدی که بعد از به پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی در سال 1991 به دست آمد، رهبر روسیه یعنی استالین، در گیر و دار جنگ جهانی دوم، در سدد بود تا به ارتش آلمان که اروپا را اشغال کرده بود حمله کند و سپس خود را منجی اروپا معرفی کرده و با این ادعا اروپا را به تسخیر خود درآورد. حال به سال 1940 بر میگردیم وقتی که پایان کار فرانسه فرا رسید. واقعیت این است که با شکست ارتش فرانسه، که به قویترین ارتش اروپا شهرت داشت و به هیتلر اعلان جنگ داده بود، آن هم تنها ظرف مدت شش هفته، کشور انگلستان تنها ماند. در این هنگام اطرافیان هیتلر به ویژه ( فون ریبن تروپ )، وزیر امور خارجه آلمان نازی، به این عقیده دامن می زد که انگلستان آماده پذیرش صلح است آن هم یک صلح آبرومند. ولی انگلیسی ها به این راحتی تن به صلح نمی دادند. هیتلر برای نشان دادن حسن نیت خود حتی در هنگام تخلیه نیروهای اعزامی انگلیسی از قاره اروپا در" دنکرک " نیز با دادن دستور مستقیم توقف نیروهای زرهی ژنرال "گودریان" و به کار انداختن ترمزها این ماشین جنگی، به انگلیسی ها اجازه داد تا بیش از سیصد هزار تن از نیروهای انگلیسی و فرانسوی بدون دغدغه از کانال" مانش " عبور کنند. هیتلر می خواست تا بدین طریق باعث حفظ پرستیژ ملت مغرور انگلستان گردد. اما نخست وزیر انگلستان"چرچیل" اهل صلح نبود. با اینکه انگلیسی ها در واقع شکست خورده بودند یا به هر حال توانایی پیروزی در جنگ را نداشتند ولی با هیتلر کنار نیامدند.آنها به هیچ وجه حاضر نبودند تا در قلب قاره اروپا، شاهد یک آلمان قدرتمند باشند و در اینجا بود که هیتلر با اکراه، خود را با بریتانیای کبیر سرشاخ دید. اما هیتلر همانند ناپلئوم بناپارت در دریا و در مقابل نیروی دریایی سلطنتی انگلستان با مشکلات زیادی مواجه بود. حقیقتا انگلستان فاصله کمی با شکست داشت. فاصله ای به اندازه کانال مانش!

اگر در روزهای پر هیجان فتح فرانسه و نبرد بریتانیا هیتلر، استالین را فراموش کرده بود. اکنون پشیمان و بسیار به یاد او بود.



دلایل هیتلر برای تهاجم به روسیه

چرچیل نخست وزیر وقت بریتانیا در جنگ جهانی دوم در مورد شوروی نظر جالبی داشت به نظر او(روسیه رازی بود، پیچیده در رازی دیگر)

بطور کلی رهبران غربی، از پیشرفتهای زیاد نظامی و اقتصادی روسیه در دهه (1940-1930) بی اطلاع بودند. آنها تا حدودی می دانستند که روسها برای دستیابی به یک نیروی نظامی موثر در تلاش هستند. اما این پیشرفتها تا چه اندازه بود، هنوز کسی نمی دانست. سیستم جماهیر شوروی کاملا بسته بود. حتی بر خلاف تمامی کشورهای جهان عرض ریل های راه آهنش نیز متفاوت بود. تنها چیزی که هیتلر در مورد ارتش سرخ می دانست. عملکرد بسیار ضعیف روسها در جنگ زمستانی با فنلاندیها بود. همچنین اطلاعات ناقصی که هواپیماهای لوفت وافه در اختیارش قرار داده بودند. با این حال هیتلر خود را برای درگیر شدن وتهاجم به روسیه آماده می کرد. چرا؟

1_نظامی (استراتژیک)

2_اقتصادی

3_ایدئولوژیک



دلایل نظامی:

تقریبا تمام صاحب نظران در مورد این موضوع اتفاق نظر داشتند که ارتش سرخ به هیچ وجه توانایی ایستادگی در برابر ماشین جنگی هیتلر را ندارد. همان طور که قبلا اشاره شد ضعف مفرط ارتش سرخ و عملکرد بسیار بدش در جنگ با فنلاندیها و همچنین اعدام بیش از پانزده هزار افسر و فرماندهان ارشد ارتش مانند " مارشال توخاچوفسکی " معروف، در تصفیه های استالین (استالین پس از اینکه در روسیه به قدرت رسید، تمام رقبایش را اعدام کرد که به تصفیه کبیر معروف است)، روحیه و اعتماد به نفس ارتش سرخ را به شدت پایین آورده بود و صد البته که هیتلر در جریان این امور بود.

هیتلر اعتقاد داشت اگر ارتش آلمان در جنگ بزرگ (جنگ جهانی اول) که به طور کامل درگیر جبهه غرب بود، توانست ارتش روسیه را فقط با بخشی از نیروهای خود درهم بشکند. پس از این بار و در جنگ جهانی دوم، ارتش به مراتب قویتر آلمان، با اختصاص دادن بیشتر نیروهای خود برای جنگ با ارتش ناتوان سرخ، براحتی می تواند به پیروزی دست یابد.



البته از سوی دیگر گسترش نیروهای روسی مسئله اسرار آمیزی بود. در ابتدا به نظر می رسید که دارای نیروهای کمی هستند و فقط احتمال دارد اقدامات آمادگی برای دفاع در عمق یا برای اجرای عملیات تاخیری را به عمل آورند. اما توده هایی از واحدهای روسی که در نزدیکی مرزها (به ویژه در لهستان و رومانی) متمرکز شده بودند چنین نشان می داد که قصد استالین از این تمرکزها که روز به روز نیز بر تعدادشان افزوده می شد آن بوده است که در فرصت مناسب به آلمان حمله کند. وچه فرصتی مناسب تر و بهتر ازاینکه ارتش آلمان عمیقا درگیر جنگ با انگلیس گردد تا در آن لحظه استالین از پشت به آلمان خنجر بزند. پس نتیجتا این جنگ، یعنی نبرد آلمان با روسیه اجتناب ناپذیز بود. (( و تنها هیتلر پیش دستی نمود )).چون از نظر او گذشت زمان به ضرر او و به نفع روسها بود.

عکس هایی که هواپیماهای استکشافی لوفت وافه در ارتفاعات زیاد گرفته بودند، دلالت می کرد بر مراکز بزرگ تجمع نیروها، ساختمانها وجاده های سوق الجیشی، ایجاد یک شبکه خطرناک از فرودگاه های نظامی توسط نیروهای روسی.

از طرفی، اطلاعاتی در مورد تولید سریع تسلیحات از روسیه به گوش می رسید که بسیار نگران کننده بود و به دنبال هر گزارشی که می رسید، هیتلر احساس می کرد که فرصت دارد از دست می رود.

با افزایش مشکلات آلمانها در جبهه های نبرد، توقعات استالین نیز روز به روز بالاتر می رفت. او که کاملا متوجه درگیری هیتلر با انگلیسی ها بود، در صدد آن شد که خواسته های قدیمی روسها یعنی گسترش به سوی بالکان و داردنل را به مرحله اجرا درآورد و همچنین برای راه یافتن بیشتر به دریای بالتیک در صدد جذب کامل فنلاند به طرف خود برآمد.

پس با خواندن مطالب فوق، می بینیم که هیتلر حق داشت تا اذعان کند که زمان به ضرر ارتش آلمان در جریان است.

خلاصه آنکه هیتلر از نظر نظامی عینا خود را در موقعیت ناپلئون یافت. این دو مرد به انگلستان به چشم نیرومندترین و خطرناکترین حریف خود می نگریستند و هردوی آنها به خوبی آگاه بودند که توانایی نیروی دریایی بریتانیا بیش از آن است که بتوان با تجاوز به جزایرش آن را از پا در آورد. اما هردویشان بر این باور بودند که هرگاه امید بریتانیا در یافتن بازویی مسلح به عنوان متحد در قاره اروپا برباد رود، آن وقت می توان آن را وادار ساخت تا با قدرت برتر قاره اروپا از در آشتی درآید.

آنها هردو به روسیه به عنوان کشوری که با بریتانیا متحد خواهد شد، مشکوک بودند و هردوی آنها این خطر را با طولانی شدن جنگ به تدریج فزاینده می دانستند، به این ترتیب این دو مرد، هیتلر و ناپلئون، از دید استراتژیک در موضعی دفاعی بودند و بر این باور بودند که ناچارند ضربه را به موقع وارد کنند.

دلایل اقتصادی:

دو روز پس از آغاز جنگ جهانی دوم، یعنی در تاریخ سوم سپتامبر 1939، بین انگلستان و آلمان حالت جنگی برقرار شد و به دنبال آن محاصره آلمان توسط انگلیس آغاز شد.

اما پس از فتوحات اولیه ارتش آلمان و دستیابی به منابع جدید، این محاصره دریایی تا حدودی بی اثر گشت، همچنین استالین در روزهای آغازین جنگ بسیاری از مواد اولیه مورد نیاز ماشین جنگی آلمانی ها را به سوی این کشور سرازیر ساخت اما این وضع تا به کی دوام می یافت؟ با توجه به گزارشاتی که از روابط پنهانی روسیه و بریتانیا به گوش هیتلر می رسید، اگر قدرتهای حاشیه ای (روسیه و انگلستان) قلب قاره اروپا (آلمان) را در میان بگیرند و بفشارند، چه؟

مسلما با طولانی تر شدن جنگ و نیاز روز افزون ورماخت به مواد اولیه این احتمال که بالاخره استالین تغییر رویه دهد، قوت می یافت. از طرفی همان طور که قبلا اشاره کردیم، استالین هنگامی که ارتش آلمان در نبرد فرانسه کاملا درگیر بود، از فرصت استفاده کرده و بورکووین شمالی را متصرف شد و این تهدید بزرگی بود برای آلمان. زیرا اولا باعث می گشت روسها از نظر سوق الجیشی در موقعیت بهتری قرار گیرند، دوما باعث می شد ترکیه در صف متفقین قرار گیرد و به دنبال آن فرودگاههای خود را در اختیار آنها قرار دهد.

به همین خاطر بود که در حاشیه یکی از صورت جلسه های نظامی، در ماه ژانویه 1941، به خط هیتلر نوشته شده ( قسطنطنیه- کنستاترا،380 کیلومتر ). نفت رومانی برای ارتش آلمان ارزش حیاتی داشت و هیتلر همواره ترس از این داشت که مبادا این منبع حیاتی به دست روسها بیفتد و بقول "کاتیل" این احتیاط تا خاتمه جنگ، فکر هیتلر را آزرده می ساخت. ضمنا با گسترش روسها در جهت فنلاند، خطر دیگری نیز آلمان نازی را شدیدا تهدید می کرد زیرا صنایع نظامی آلمان به طور کامل احتیاج به سنگ آهن داشت که از سوئد به آلمان حمل می شد و با تسلط روسها بر فنلاند، ممکن بود صدور سنگ آهن از سوئد نیز قطع گردد و از دست دادن سوئد برای ارتش آلمان خطرناک و غیر قابل جبران بود.

از نظر هیتلر راه حل بهتر و عاجلی نیز وجود داشت که به یک باره همه این تهدیدات و نگرانیها را از نظر کمبود مواد اولیه و حیاتی حل می نمود... تسلط بر روسیه.

تسلط بر روسیه یعنی خودکفایی

بدین معنی که اگر ورماخت موفق به تصرف اکراین و قفقاز می گردید مشکل نفت و گندم و خیلی از مواد اولیه مورد نیاز در آلمان برای همیشه حل می شد.

دلایل ایدئولوژیک:

(( وقتی ما صحبت از سرزمین تازه ای می کنیم، باید روسیه را در نظر بیاوریم ))

یقینا تهاجم به روسیه پیامد منطقی آموزه هایی است که هیتلر به مدت 20 سال بر زبان آورده بود و جمله ای که در بالا به نظرتان رسید یک نمونه از آنها بود.

استالین دشمن جهان بینی هیتلر بود و واقعیت این است که هیتلر زندگی سیاسی اش را با شعارهای ضد بلشویکی آغاز کرده بود. و آنرا وقف درهم کوبیدن کمونیسم نموده بود.

اگر دولتمردان اروپا به خودشان زحمت می دادند و فقط یک بار، از اول تا به آخر کتاب هیتلر یعنی " نبرد من " را می خواندند. حتما با بسیاری از برنامه ها و اهداف هیتلر از پیش آشنا می شدند. او در کتابش بارها از دشمنی با کمونیسم و دیگر کیشان (یهودیها) سخن گفته بود و تنها جایی که او می توانست همزمان با این دو دسته تصفیه حساب کند، روسیه بود.

از نظر هیتلر در روسیه یهودیها الهام بخش کمونیسم بوده و آن را رهبری می کردند، لذا این باور در زمان جنگ بر تعصب وی برای تهاجم به روسیه دامن می زد.

او عقیده داشت: حال که آلمان را از چنگال کمونیسم رها ساخته، چرا به نجات جهان نشتابد؟

سخن آخر

واقعیت این است که هیتلر با اینکه می دانست نیروهایش از همان آغاز کمتر از نیروهای طرفش می باشد و هرگاه این نبرد به درازا بکشد (که کشید) این عدم تعادل، بیشتر خود را جلوه می دهد، تهاجم به روسیه را به راه انداخت. و همین به تنهایی این تهاجم را به یک قمار تعرضی تبدیل ساخت که در تاریخ معاصر بی سابقه بود. و جالب اینکه قمار او می رفت تا به کامیابی بینجامد، هرچند هدفها از پیش آشکارتر تصور می گردید و صد البته اگر چاشنی شانس به او روی خوش نشان می داد، حال فاتح جنگ بود.

به هرحال حدود 70 سال است که از تهاجم آلمان به روسیه می گذرد و همه ما از نتیجه نهایی این نبرد مطلع هستیم.

اینک با توجه به مطالب و دلایلی که به آن اشاره نمودیم، آیا با تهاجم به روسیه، هیتلر مرتکب اشتباه نشد بلکه اطلاعات خیانت کارانه ای از اردوگاه هیتلر به سمت استالین میرفت و اطلاعاتی که به هیتلر میرسید اشتباه بود هیچ کسی به او راست نگفت .